هفت دقیقه

وادی تشبه به امام علیه السلام

مرحوم آخوند کاشی از کنار مسجد رد می شد و به قصه ای که منبری مسجد می گفت گوش می کرد، ناگهان دستش را به سرش کوبید و غش کرد، وقتی به هوش آمد زیر لب زمزمه می کرد به خدا هیچ سنخیتی نیست! اما قصه چه بود؟

دریافت

نظر بدهید